Montag, 20. August 2007

از گذشته، تجربه باید آموخت

به بهانه‌ی شصتمین سال تأسیس حزب دمکرات کردستان ایران و جمهوری کردستان
بیست و پنج مرداد هشتاد و چهار، مصادف بود، با شصتمین سال تاسیس یکی از پیرترین جریانات سیاسی ایران و از قدیمی ترین احزاب سیاسی کردستان، که تامین حقوق ملی کردهای ایران، در بیش از نیم قرن گذشته‌، پایه ی اصلی مبارزه ی آن بوده ‌است. و دوم بهمن ماه امسال، دقیقا یادآور شصتمین سال استقرار جمهوری کردستان بود؛ که‌ بهار زندگیش در روزهای سرد آذرماه سال بعد، بسان جمهوری همزادش در آذربایجان به‌ سردی گرایید. گرچه در ترکیب ِ پایگاه اجتماعی طبقات و اقشار دخیل در کار ساختمان این دو جمهوری و نوع نگاه و میزان ِ رویکردشان به تضادهای اجتماعی، می توان اختلافات بنیادین و ناهمسانی را که کمتر مورد توجه تاریخنگاران و ارباب تحقیق بوده است؛ خاطرنشان کرد. اما در گوهر وجودی هر دو جمهوری، اصول مشترک فراوانی وجود داشت؛ که پویایی یکی جز با بقاء دیگری میسر نمی شد. حوادث سالهای پایانی جنگ دوم جهانی و به تبع آن، تغییر توازن قوا به نفع اتحاد شوروی سابق و حضور نیروهای متفقین در شمال و جنوب ایران، در کنار فاکتورهای اساسی تآثیرگذار دیگر، که بر بسترنزدیک به دو دهه حاکمیت استبداد رضا خانی شکل گرفته بود؛ در کردستان ایران زمینه های مادی تشکیل حزبی را فراهم کرده بود، که رهبران و مؤسسین آن، غالباً از اعضاء و مؤجدین سازمان احیای کردستان ( کومه له ژ- ک) بودند. در واقع حزب دمکرات کردستان ایران، در شرایطی پا به عرصه وجود نهاد، که خلاء قدرت مرکزی و حوادث مربوط به جنبش کُردها در کشورهای عراق و ترکیه، زمینه ی نسبی آگاهی ملی را بیشتر از هر زمانی فراهم کرده بود. کردها و آذریها در نیمه ی اول سال بیست و چهار، اقدام به تاسیس حزب مدرن سیاسی خود کردند و نهایتا در نیمه دوم همان سال، ابتدا آذریها در تبریز و بعد از آن کردها در مهاباد، دوجمهوری آذربایجان و کردستان را بناء نهادند. هرچند بهار این دو جمهوری در کمتر از یک سال به خزان نشست. اما حکومت یازده ماهه ی کردستان، بعد از نزدیک به شصت سال از سقوط آن، هنوز رمز و سمبل مقاومت مردم و خاطره‌ی آن، به حلاوت روزهای نخستِ تاسیس این جمهوری در قلب میلیونها انسان ماندگاراست. حزب دمکرات کردستان ایران که مولود چنین شرابطی بود، مانند هرجریان اجتماعی دیگر، برآمد واقعی خواسته ها و نیازهای زمانه و پاسخ به ضرورتی بود که اجتناب از آن می توانست، به منزله از دست دادن ِ فرصت تاریخی محسوب شود. این حزب به دلیل گسترده گی حوزه ی نفوذ جنبش ملی، به ساده‌گی توانست بخشهای وسیعتری از مردم کردستان را تحت تأثیر قرار دهد و از این راه ذخایر مادی ادامه ی مبارزه برای دستیابی به خواسته های جنبش ملی کردها را تقویت کند. در شصت سالی که از عمر حزب دمکرات کردستان ایران میگذرد، علیرغم همه فراز و فرودهایش می توان به جرأت گفت؛ دیدگاه غالب در این حزب، مبارزه برای تغییر حاکمیت سیاسی در هردو نظام شاهنشاهی و اسلامی به یک نظام سکولار ِ دمکراتیک، که هم مشروعیتش را مستقیماً از رأی مردم طلب کند، وهم بتواند به خواست مشروع ملیتهای ایران و از جمله کردها گردن نهد. در واقع علیرغم نگاه مسلط بر افکار اکثریت ِ ایرانیان ِ اپوزسیون در واکنش همراه با تردیدشان در طرح به رسمیت شناختن حقوق ِ اقلیتهای ملی در ایران، در وزن و تأثیر جنبش کردها و حزب دمکرات کردستان ایران، در تغییر مناسیات قدرت، بعنوان یکی از کوشندگان ِ صادق و جدی آن کمترین تردیدی نمی توانند به خود راه دهند. در بازگشت به شرایط تاریخی کوشش حلقه های نخست ِ روشنفکران کردستان ایران، در پایان دادن به تشتُت و جایگزین کردن خرد ِ جمعی بجای رهبری فرهمند و هدفمند ساختن امیال و آرزوهای انسانی کردها در دستیابی به حقوق اولیه خود، می توان به روشنی دریافت؛ شهر مهاباد که اکنون به نمادی از جاودانگی مبارزه کردها بدل شده است، حتی قبل از تاسیس حزب دمکرات و اعلام جمهوری کردستان توسط قاضی محمد، مرکز مهم تقویت و آگاهی بخشی ملی برای کردها محسوب می شد. در کنار رونق نسبی اقتصاد تجاری، جنبش فرهنگی - ادبی گسترده ای که خلاء ناشی از سقوط حاکمیت استبداد رضا خان، به زمینه های مادی ظهور آن اضافه شده بود، بر حوادث آن زمان تأثیر و کارکرد عملی مهمی گذاشت. درست بر بستر این واقعیتها و بعد از اینکه اکثریت رهبران و مؤسسین کومه له ی احیای کردستان، ظرف تشکیلاتی این جریان را برای ادامه فعالیت خود کافی نمی دانستند، حزب دمکرات کردستان ایران را بنیان نهادند. تأثیر حزب دمکرات بر همه حوزه های زندگی مردم کردستان در شصت سال گذشته به اندازه ای ملموس و غیر قابل انکار بوده است که کمتر حوزه ای از اجتماع کردهای ایران را می توان یافت که از تأثیر و نفوذ آن بی بهره بوده باشد. کارکرد و نفوذ حدکا در حوزه های سیاست، فرهنگ، ادبیات و حتی نهادهای دینی به گونه ای بوده است که در برخی از مناطق، به صورت ترادسیون و سنت غالب، در شالوده سازی فرهنگ ِ جامعه، ایفای نقش کرده است. در شصت سال گذشته و در دوره‌های متقاوت، بیش از پنج هزار قربانی در کنار ده ها هزار نفر از کسانی که شیرین ترین ایام زندگی خود را با این حزب پیوند زده اند، توانسته است؛ حزب دمکرات را علیرغم همه کاستیهایش، با زندگی بخشهای نسبتاً وسیعی از مردم کردستان گره زند. حزب دمکرات کردستان ایران نظیر همه احزاب و جریانات اجتماعی در مسیر طولانی و پر هزینه ای که پیموده است. دستخوش حوادث بیشماری شده است . مرگ تراژیک رهبران درجه اول آن، در هر دو رژیم پهلوی و اسلامی، اعتبار و جایگاه این حزب را در نزد افکار عمومی داخل و خارج ارتقاء داده است. علاوه بر اعدام قاضی محمد که در نزد کردها شخصیتی استوره ای یافته است. ترور دو رهبر دیگر این حزب در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی توانست، براعتبار حزب دمکرات بیافزاید. اگرچه این حوادث می تواند در ذخیره‌ی اعتباریی حزب دمکرات مفید واقع شود. نباید فراموش کرد که از دست دادن رهبران تجدید ناشونده، خُسران غیر قابل جبرانی برای این حزب ببار آورده است. حدکا در شرایطی وارد عرصه مبارزه برای کسب خودمختاری کردها شده بود، که جهان دستخوش حوادث مهمی شد. جنگ به پایان رسیده و فاشیزم از پای درآمده بود. جنبش جهانی چپ در حال تعالی وترقی بود. از این رو حزب دمکرات کردستان نیزنمی توانست از نسیم روبه رشد جنبش چپ بدور بماند. به گونه ای که جز در دوره ای که جناح راست آن با سیطره‌ی کامل خود، حزب دمکرات را به جانب پیروی و دنباله روی بدون چون و چرا، از تشکیلات عشیره‌ای کردهای عراق سوق داده بود؛ همواره بر آن بوده است، تا نه تنها خود را در حوزه ی جنبش جهانی چپ تعربف کند، بلکه دوستانش را نیز از میان کشورها و گروههایی که به صورتی در خانواده جهانی چپ قابل تعریف بودند، انتخاب کند. تأثیر حزب توده ی ایران، درسالهای آغازین نیمه دوم قرن بیستم بر حوادث آن دوران، حزب دمکرات را نیز از دایره ی نفوذ این حزب نرهانید. تا جایی که جمع قابل توجه ای از رهبران و کادرهای حدکا در واقع درس خوانده مکتب حزب توده ایران و با ادبیات توده ایی پرورش یافته بودند. دستگیریهای گسترده ی سالهای بعد از کودتای بیست و هشت مرداد، مخرج مشترک ِدیگری بر ادامه ی روابط و پی ریزی حوادث بعدی در حزب دمکرات شد. زندانیان باسابقه ای که در کوران انقلاب با بازگشت و آزادی از زندان در کنار مبارزه‌ی متهورانه ی کمیته ی انقلابی حزب دمکرات، موسوم به جنبش سالهای 47- 46، که توسط رژیم شاه درندانه درهم کوبیده شد، غیبت طولانی حزب دمکرات را در عرصه مبارزه ی عملی که شکست سنگین جنبش نیمه‌ی دوم دهه ی چهل و اختلافات داخلی را می توان بخشی از عوامل آن در نظر گرفت؛ توانسته بود تا حدود نسبتاً زیادی جبران کند. تا جایی که انتخابات اولین دوره‌ی مجلس شورای ملی، علیرغم نفوذ و اعتبار گروهها و سازمانهای چپ ِ مارکسیستی در میان اکثریت ِ تحصیلکردگانِ و روشنفکران خوش نام جامعه ی کردستان که عمدتاً در شهرها زندگی می کردند، نشان از درستی ادله ی فوق دارد، در این راستا برخی از نیروهای چپ با نادیده گرفتن این حقایق و بر اساس نوعی تحلیل به ظاهر علمی، بدون در نظرگرفتن ِ رغبت درصد بالایی از جامعه ی کردستان که علاوه بر سابقه‌ی تاریخی ریشه در اهمیت ِ طرح خواسته هایی داشت که حزب دمکرات بر آن انگشت نهاده بود، در کنار حافظه‌ی تاریخی مردم که با حوادث سالهای 47- 46 توانسته بود خود را بازتولید کند، نفوذ معنوی این حزب را در لایه های مختلف جامعه دست ِکم می گرفتند. جریان موسوم به هواداران فکری حزب توده در حساسترین دوران این حزب اولین انشعاب بعد از انقلاب را در حزب دمکرات سازمان دادند. و بدین گونه مشکلات بسیاری در اوج درگیریهای کردستان و در شرایطی که مذاکرات هیأتهای اعزامی موسوم به هیئت های حسن نیت با هیأت نمایندگی خلق کرد به بن بست رسیده بود؛ بر سر راه جنبش کردستان ایجاد گردید. جریان هوادار حزب توده، با انشعاب از حزب دمکرات و پی ریزی پیروان کنگره چهارم حزب دمکرات، در واقع سرنوشت خود را با سرنوشت حزب توده ایران گره زد! بعد از انشعاب پیروان کنگره چهارم، سیر حوادث به نفع مخالفین این گرایش به شدت در حال رشد بود. و با شکست استراتژی حزب توده ایران و ایزوله شدنش بعد از دستگیری رهبران آن، روابط این دو حزب تقریبا برای همیشه به پایان رسید. با شدت گرفتن جنگ و عزم رژیم در سرکوب مقاومت مردم عملاً راه خروج حدکا ازهم پیمانی با حزب توده هموار گردید و بدین ترتیب با خروج گرایشات ِ متمایل به چپ توده ایستی در حزب دمکرات، میدان برای گرایش سوسیال دمکراسی دراین حزب تقویت شده بود. گرایشی که توسط دکتر قاسملو از مدافعین جنبش پراگ، جمعبندی و نهایتا در کنگره ی ششم، به آرمان نهایی حزب دمکرات فراروئید. نزدیکی حزب دمکرات با این گرایش، در نهایت توانست این حزب را بر کرسی عضویت ِ انترناسیوال سوسیالیست بنشاند. رشد این گرایش در حزب دمکرات همراه با تنش و مخالفت ناراضیان ِ دیگر حزب و خروج تقریبا بی سروصدای گروه دیگری از رهبری و کادرهای با سابقه ی حزب دمکرات شد. با خروج دسته اول مخالفین سوسیالیزم دمکراتیک، تا حدودی خیال موافقان این گرایش آسوده گردید؛ اما انشعاب بعدی که بخش قابل توجه ای از با سابقه ترین رهبران و کادرهای حزب را با خود همراه ساخته بود. در دشوارترین شرایط، حزب دمکرات را در مقابل ِ مشکلات بغرنجی قرار داد. منشعبین این دوره که نام رهبری انقلابی حزب دمکرات را برخود نهاده بودند، نهایتا بعد از چندین سال جدایی و وقوع حوادث خونبار، بر سر وحدت تشکیلاتی با حزب دمکرات کردستان ایران به توافق رسیدند. وحدتی که در عمل نتوانست همه مشکلات ناشی از جدایی و انشعاب را برطرف کند. سالهای دشوار دهه‌ی اول حاکمیت جمهوری اسلامی، مقاومت و پایداری احزاب سیاسی مرتبط با جنبش حق طلبانه مردم، تا پایان جنگ ایران - عراق و آغاز دورنوینی از مبارزات مردم کردستان، تاریخ متفاوت تری از گذشته برای حزب دمکرات بوجود آورد. اتحاد و عقد ِ پیمان با سازمانهای سیاسی ایرانی، خروج ازاین پیمانها، تا انشعابات بعدی و جنگ زیانبار داخلی، دوره ی چند ساله ی فشارهای شدید جمهوری اسلامی که با ترور و ارعاب و لشکرکشی تا عمق ِ خاک عراق و ترک ِ پایگاههای ثابت و اجحاف ونامهربانی میزبانان هم تبار، در تبانی با سپاهیان ایرانی، این حزب را تا مرحله کنونی هدایت کرده است. حزب دمکرات کردستان ایران در شرایطی شصتمین سال ِ تأسیس خود و شصتمین سالروز جمهوری کردستان را جشن می گیرد، که جنبش ِ حق طلبانه‌ی مردم، وارد فاز نوینی شده است. تغییرات ِ بنیادین، جامعه ی کردستان را با شرایطی که حزب دمکرات در آن پا به عرصه وجود نهاد، متفاوت ساخته است. گسترش شهر نشینی، رشد طبقات متوسط و تغییر مناسبات تولید از یک طرف و پلاریزه شدن جامعه ی تلنبار شده از خواسته ها و نیازهای انسانی، علاوه برمبارزه برای تأمین حقوق و نیازهای ملی، که امروزه به رمز یکپارچگی و اتحاد اقشار مختلف ِ درون جامعه بدل شده است؛ عرصه‌ی مبارزه را با گذشته، متفاوت تر کرده است. مهمتر از همه، اگر در گذشته میدان مبارزه برای دستیابی به حقوق ملی تقریبا تنها در قبضه‌ی حزب دمکرات کردستان ایران بود، در شرایط کنونی تفاوت و فاصله‌ی عمیقی را می توان با گذشته دریافت کرد. در کنار اهمیت وجود مبارزه برای رفع ستم ملی، برجستگی فاز مبارزه برای تامین عدالت اجتماعی، ضرورت پاسخگویی وارائه‌ی برنامه‌ی روشن و شفاف را از احزاب و سازمانهای سیاسی می طلبد. در حالی که حزب دمکرات با افول جنبش جهانی چپ و نظم نوین جدیدی که بر جهان مستولی شده است. با کمرنگ کردن شعارهایی که به نوعی عدالت اجتماعی را برای جامعه طلب کند؛ میدان را عملاً برای سازمان و جریاناتی که تضادهای طبقاتی و ناهنجاریهای اجتماعی را جدی تر می گیرند؛ خالی گذاشته اشت. فاحش ترین اشتباه این حزب و سایر جریاناتی که زمانی رسالت ملی و میدان مبارزه برای آن را به تنهایی به حزب دمکرات سپرده بودند، نادیده گرفتن بحران عمیق ناشی از فروپاشی نظم کنونی و رهایی پتانسیل نهفته ی درون جامعه است. وقوع انقلاب ایران می توانست درس مهمی برای حزب دمکرات و سایر جریانات همسو در بر داشته باشد. حزب دمکرات علیرغم بشتوانه‌ی تاریخی در فردای انقلاب نتوانسته بود، در میان اکثریت روشنفکران شهری رغبت چندانی ایجاد کند. شاید بتوان بخشی از آن را به دلیل ایدئولوژی زده‌گی جامعه ترجمه کرد. اما خطاء خواهد بود؛ اگر چنین تصور شود، که مبارزه برای رفع یا کاهش اختلاف ِ عمیق طبقاتی به پایان رسیده است. حزب دمکرات و برخی از نیروهای دیگر در حوزه چپ ِ جریانات ِ کردستان که تنها با حفظ بندهایی از برنامه و اساسنامه ی خود که مربوط به حوزه ی مبارزه برای عدالت اجتماعی است؛ از خود رفع تکلیف کرده اند، باید بپذیرند؛ که چنین میدانی در جامعه کردستان عینی و دارای پتانسیل گسترده ای است که به تنهایی باکاهش ستم ملی قابل حل نیست. تجربه‌ی کردستان عراق که حزب دمکرات و برخی سازمانهای دیگر در موفقیت آن و الگو قرار دادنش برای آینده کردستان ایران تردیدی به خود راه نمی دهند؛ می تواند در همه‌ی زمینه‌ها نمونه‌ی مناسبی باشد. بعد از پایان اقتدار حزب بعث بر منطقه ی موسوم به مدار 36 درجه و استقرار حاکمیت دو حزب اصلی بر آن منطقه، صدها هزار نفر از جوانان کردستان عراق راهی کشورهای اروپایی شدند، که البته جنگ دو گروه متخاصم، تنها بخشی از انگیزه‌های آنان می توانست بوده باشد. ناتوانی هر دو حاکمیت محلی کردها در کاهش شکافهای طبقاتی و فراهم کردن ابزارهای رفاهی برای جامعه، به تعبیری، متمول و متورم شدن ِ گرداننده‌گان و هسته های اصلی مبارزه برای رفع ستم ملی درکنار گسترش فساد اداری و تعمیق شکاف طبقاتی در آن جامعه، خود می تواند برای آینده کردستان ایران، اگر از هم اکنون برای جلوگیری از وقوع آن برنامه‌ی شفاف و روشنی در دستور کار نداشت؛ خطر آفرین جلوه کند.
ارسلان عزیزی دوم بهمن هشتاد و چهار Azizi61615@yahoo.com

Keine Kommentare: