Montag, 20. August 2007

از گذشته، تجربه باید آموخت

به بهانه‌ی شصتمین سال تأسیس حزب دمکرات کردستان ایران و جمهوری کردستان
بیست و پنج مرداد هشتاد و چهار، مصادف بود، با شصتمین سال تاسیس یکی از پیرترین جریانات سیاسی ایران و از قدیمی ترین احزاب سیاسی کردستان، که تامین حقوق ملی کردهای ایران، در بیش از نیم قرن گذشته‌، پایه ی اصلی مبارزه ی آن بوده ‌است. و دوم بهمن ماه امسال، دقیقا یادآور شصتمین سال استقرار جمهوری کردستان بود؛ که‌ بهار زندگیش در روزهای سرد آذرماه سال بعد، بسان جمهوری همزادش در آذربایجان به‌ سردی گرایید. گرچه در ترکیب ِ پایگاه اجتماعی طبقات و اقشار دخیل در کار ساختمان این دو جمهوری و نوع نگاه و میزان ِ رویکردشان به تضادهای اجتماعی، می توان اختلافات بنیادین و ناهمسانی را که کمتر مورد توجه تاریخنگاران و ارباب تحقیق بوده است؛ خاطرنشان کرد. اما در گوهر وجودی هر دو جمهوری، اصول مشترک فراوانی وجود داشت؛ که پویایی یکی جز با بقاء دیگری میسر نمی شد. حوادث سالهای پایانی جنگ دوم جهانی و به تبع آن، تغییر توازن قوا به نفع اتحاد شوروی سابق و حضور نیروهای متفقین در شمال و جنوب ایران، در کنار فاکتورهای اساسی تآثیرگذار دیگر، که بر بسترنزدیک به دو دهه حاکمیت استبداد رضا خانی شکل گرفته بود؛ در کردستان ایران زمینه های مادی تشکیل حزبی را فراهم کرده بود، که رهبران و مؤسسین آن، غالباً از اعضاء و مؤجدین سازمان احیای کردستان ( کومه له ژ- ک) بودند. در واقع حزب دمکرات کردستان ایران، در شرایطی پا به عرصه وجود نهاد، که خلاء قدرت مرکزی و حوادث مربوط به جنبش کُردها در کشورهای عراق و ترکیه، زمینه ی نسبی آگاهی ملی را بیشتر از هر زمانی فراهم کرده بود. کردها و آذریها در نیمه ی اول سال بیست و چهار، اقدام به تاسیس حزب مدرن سیاسی خود کردند و نهایتا در نیمه دوم همان سال، ابتدا آذریها در تبریز و بعد از آن کردها در مهاباد، دوجمهوری آذربایجان و کردستان را بناء نهادند. هرچند بهار این دو جمهوری در کمتر از یک سال به خزان نشست. اما حکومت یازده ماهه ی کردستان، بعد از نزدیک به شصت سال از سقوط آن، هنوز رمز و سمبل مقاومت مردم و خاطره‌ی آن، به حلاوت روزهای نخستِ تاسیس این جمهوری در قلب میلیونها انسان ماندگاراست. حزب دمکرات کردستان ایران که مولود چنین شرابطی بود، مانند هرجریان اجتماعی دیگر، برآمد واقعی خواسته ها و نیازهای زمانه و پاسخ به ضرورتی بود که اجتناب از آن می توانست، به منزله از دست دادن ِ فرصت تاریخی محسوب شود. این حزب به دلیل گسترده گی حوزه ی نفوذ جنبش ملی، به ساده‌گی توانست بخشهای وسیعتری از مردم کردستان را تحت تأثیر قرار دهد و از این راه ذخایر مادی ادامه ی مبارزه برای دستیابی به خواسته های جنبش ملی کردها را تقویت کند. در شصت سالی که از عمر حزب دمکرات کردستان ایران میگذرد، علیرغم همه فراز و فرودهایش می توان به جرأت گفت؛ دیدگاه غالب در این حزب، مبارزه برای تغییر حاکمیت سیاسی در هردو نظام شاهنشاهی و اسلامی به یک نظام سکولار ِ دمکراتیک، که هم مشروعیتش را مستقیماً از رأی مردم طلب کند، وهم بتواند به خواست مشروع ملیتهای ایران و از جمله کردها گردن نهد. در واقع علیرغم نگاه مسلط بر افکار اکثریت ِ ایرانیان ِ اپوزسیون در واکنش همراه با تردیدشان در طرح به رسمیت شناختن حقوق ِ اقلیتهای ملی در ایران، در وزن و تأثیر جنبش کردها و حزب دمکرات کردستان ایران، در تغییر مناسیات قدرت، بعنوان یکی از کوشندگان ِ صادق و جدی آن کمترین تردیدی نمی توانند به خود راه دهند. در بازگشت به شرایط تاریخی کوشش حلقه های نخست ِ روشنفکران کردستان ایران، در پایان دادن به تشتُت و جایگزین کردن خرد ِ جمعی بجای رهبری فرهمند و هدفمند ساختن امیال و آرزوهای انسانی کردها در دستیابی به حقوق اولیه خود، می توان به روشنی دریافت؛ شهر مهاباد که اکنون به نمادی از جاودانگی مبارزه کردها بدل شده است، حتی قبل از تاسیس حزب دمکرات و اعلام جمهوری کردستان توسط قاضی محمد، مرکز مهم تقویت و آگاهی بخشی ملی برای کردها محسوب می شد. در کنار رونق نسبی اقتصاد تجاری، جنبش فرهنگی - ادبی گسترده ای که خلاء ناشی از سقوط حاکمیت استبداد رضا خان، به زمینه های مادی ظهور آن اضافه شده بود، بر حوادث آن زمان تأثیر و کارکرد عملی مهمی گذاشت. درست بر بستر این واقعیتها و بعد از اینکه اکثریت رهبران و مؤسسین کومه له ی احیای کردستان، ظرف تشکیلاتی این جریان را برای ادامه فعالیت خود کافی نمی دانستند، حزب دمکرات کردستان ایران را بنیان نهادند. تأثیر حزب دمکرات بر همه حوزه های زندگی مردم کردستان در شصت سال گذشته به اندازه ای ملموس و غیر قابل انکار بوده است که کمتر حوزه ای از اجتماع کردهای ایران را می توان یافت که از تأثیر و نفوذ آن بی بهره بوده باشد. کارکرد و نفوذ حدکا در حوزه های سیاست، فرهنگ، ادبیات و حتی نهادهای دینی به گونه ای بوده است که در برخی از مناطق، به صورت ترادسیون و سنت غالب، در شالوده سازی فرهنگ ِ جامعه، ایفای نقش کرده است. در شصت سال گذشته و در دوره‌های متقاوت، بیش از پنج هزار قربانی در کنار ده ها هزار نفر از کسانی که شیرین ترین ایام زندگی خود را با این حزب پیوند زده اند، توانسته است؛ حزب دمکرات را علیرغم همه کاستیهایش، با زندگی بخشهای نسبتاً وسیعی از مردم کردستان گره زند. حزب دمکرات کردستان ایران نظیر همه احزاب و جریانات اجتماعی در مسیر طولانی و پر هزینه ای که پیموده است. دستخوش حوادث بیشماری شده است . مرگ تراژیک رهبران درجه اول آن، در هر دو رژیم پهلوی و اسلامی، اعتبار و جایگاه این حزب را در نزد افکار عمومی داخل و خارج ارتقاء داده است. علاوه بر اعدام قاضی محمد که در نزد کردها شخصیتی استوره ای یافته است. ترور دو رهبر دیگر این حزب در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی توانست، براعتبار حزب دمکرات بیافزاید. اگرچه این حوادث می تواند در ذخیره‌ی اعتباریی حزب دمکرات مفید واقع شود. نباید فراموش کرد که از دست دادن رهبران تجدید ناشونده، خُسران غیر قابل جبرانی برای این حزب ببار آورده است. حدکا در شرایطی وارد عرصه مبارزه برای کسب خودمختاری کردها شده بود، که جهان دستخوش حوادث مهمی شد. جنگ به پایان رسیده و فاشیزم از پای درآمده بود. جنبش جهانی چپ در حال تعالی وترقی بود. از این رو حزب دمکرات کردستان نیزنمی توانست از نسیم روبه رشد جنبش چپ بدور بماند. به گونه ای که جز در دوره ای که جناح راست آن با سیطره‌ی کامل خود، حزب دمکرات را به جانب پیروی و دنباله روی بدون چون و چرا، از تشکیلات عشیره‌ای کردهای عراق سوق داده بود؛ همواره بر آن بوده است، تا نه تنها خود را در حوزه ی جنبش جهانی چپ تعربف کند، بلکه دوستانش را نیز از میان کشورها و گروههایی که به صورتی در خانواده جهانی چپ قابل تعریف بودند، انتخاب کند. تأثیر حزب توده ی ایران، درسالهای آغازین نیمه دوم قرن بیستم بر حوادث آن دوران، حزب دمکرات را نیز از دایره ی نفوذ این حزب نرهانید. تا جایی که جمع قابل توجه ای از رهبران و کادرهای حدکا در واقع درس خوانده مکتب حزب توده ایران و با ادبیات توده ایی پرورش یافته بودند. دستگیریهای گسترده ی سالهای بعد از کودتای بیست و هشت مرداد، مخرج مشترک ِدیگری بر ادامه ی روابط و پی ریزی حوادث بعدی در حزب دمکرات شد. زندانیان باسابقه ای که در کوران انقلاب با بازگشت و آزادی از زندان در کنار مبارزه‌ی متهورانه ی کمیته ی انقلابی حزب دمکرات، موسوم به جنبش سالهای 47- 46، که توسط رژیم شاه درندانه درهم کوبیده شد، غیبت طولانی حزب دمکرات را در عرصه مبارزه ی عملی که شکست سنگین جنبش نیمه‌ی دوم دهه ی چهل و اختلافات داخلی را می توان بخشی از عوامل آن در نظر گرفت؛ توانسته بود تا حدود نسبتاً زیادی جبران کند. تا جایی که انتخابات اولین دوره‌ی مجلس شورای ملی، علیرغم نفوذ و اعتبار گروهها و سازمانهای چپ ِ مارکسیستی در میان اکثریت ِ تحصیلکردگانِ و روشنفکران خوش نام جامعه ی کردستان که عمدتاً در شهرها زندگی می کردند، نشان از درستی ادله ی فوق دارد، در این راستا برخی از نیروهای چپ با نادیده گرفتن این حقایق و بر اساس نوعی تحلیل به ظاهر علمی، بدون در نظرگرفتن ِ رغبت درصد بالایی از جامعه ی کردستان که علاوه بر سابقه‌ی تاریخی ریشه در اهمیت ِ طرح خواسته هایی داشت که حزب دمکرات بر آن انگشت نهاده بود، در کنار حافظه‌ی تاریخی مردم که با حوادث سالهای 47- 46 توانسته بود خود را بازتولید کند، نفوذ معنوی این حزب را در لایه های مختلف جامعه دست ِکم می گرفتند. جریان موسوم به هواداران فکری حزب توده در حساسترین دوران این حزب اولین انشعاب بعد از انقلاب را در حزب دمکرات سازمان دادند. و بدین گونه مشکلات بسیاری در اوج درگیریهای کردستان و در شرایطی که مذاکرات هیأتهای اعزامی موسوم به هیئت های حسن نیت با هیأت نمایندگی خلق کرد به بن بست رسیده بود؛ بر سر راه جنبش کردستان ایجاد گردید. جریان هوادار حزب توده، با انشعاب از حزب دمکرات و پی ریزی پیروان کنگره چهارم حزب دمکرات، در واقع سرنوشت خود را با سرنوشت حزب توده ایران گره زد! بعد از انشعاب پیروان کنگره چهارم، سیر حوادث به نفع مخالفین این گرایش به شدت در حال رشد بود. و با شکست استراتژی حزب توده ایران و ایزوله شدنش بعد از دستگیری رهبران آن، روابط این دو حزب تقریبا برای همیشه به پایان رسید. با شدت گرفتن جنگ و عزم رژیم در سرکوب مقاومت مردم عملاً راه خروج حدکا ازهم پیمانی با حزب توده هموار گردید و بدین ترتیب با خروج گرایشات ِ متمایل به چپ توده ایستی در حزب دمکرات، میدان برای گرایش سوسیال دمکراسی دراین حزب تقویت شده بود. گرایشی که توسط دکتر قاسملو از مدافعین جنبش پراگ، جمعبندی و نهایتا در کنگره ی ششم، به آرمان نهایی حزب دمکرات فراروئید. نزدیکی حزب دمکرات با این گرایش، در نهایت توانست این حزب را بر کرسی عضویت ِ انترناسیوال سوسیالیست بنشاند. رشد این گرایش در حزب دمکرات همراه با تنش و مخالفت ناراضیان ِ دیگر حزب و خروج تقریبا بی سروصدای گروه دیگری از رهبری و کادرهای با سابقه ی حزب دمکرات شد. با خروج دسته اول مخالفین سوسیالیزم دمکراتیک، تا حدودی خیال موافقان این گرایش آسوده گردید؛ اما انشعاب بعدی که بخش قابل توجه ای از با سابقه ترین رهبران و کادرهای حزب را با خود همراه ساخته بود. در دشوارترین شرایط، حزب دمکرات را در مقابل ِ مشکلات بغرنجی قرار داد. منشعبین این دوره که نام رهبری انقلابی حزب دمکرات را برخود نهاده بودند، نهایتا بعد از چندین سال جدایی و وقوع حوادث خونبار، بر سر وحدت تشکیلاتی با حزب دمکرات کردستان ایران به توافق رسیدند. وحدتی که در عمل نتوانست همه مشکلات ناشی از جدایی و انشعاب را برطرف کند. سالهای دشوار دهه‌ی اول حاکمیت جمهوری اسلامی، مقاومت و پایداری احزاب سیاسی مرتبط با جنبش حق طلبانه مردم، تا پایان جنگ ایران - عراق و آغاز دورنوینی از مبارزات مردم کردستان، تاریخ متفاوت تری از گذشته برای حزب دمکرات بوجود آورد. اتحاد و عقد ِ پیمان با سازمانهای سیاسی ایرانی، خروج ازاین پیمانها، تا انشعابات بعدی و جنگ زیانبار داخلی، دوره ی چند ساله ی فشارهای شدید جمهوری اسلامی که با ترور و ارعاب و لشکرکشی تا عمق ِ خاک عراق و ترک ِ پایگاههای ثابت و اجحاف ونامهربانی میزبانان هم تبار، در تبانی با سپاهیان ایرانی، این حزب را تا مرحله کنونی هدایت کرده است. حزب دمکرات کردستان ایران در شرایطی شصتمین سال ِ تأسیس خود و شصتمین سالروز جمهوری کردستان را جشن می گیرد، که جنبش ِ حق طلبانه‌ی مردم، وارد فاز نوینی شده است. تغییرات ِ بنیادین، جامعه ی کردستان را با شرایطی که حزب دمکرات در آن پا به عرصه وجود نهاد، متفاوت ساخته است. گسترش شهر نشینی، رشد طبقات متوسط و تغییر مناسبات تولید از یک طرف و پلاریزه شدن جامعه ی تلنبار شده از خواسته ها و نیازهای انسانی، علاوه برمبارزه برای تأمین حقوق و نیازهای ملی، که امروزه به رمز یکپارچگی و اتحاد اقشار مختلف ِ درون جامعه بدل شده است؛ عرصه‌ی مبارزه را با گذشته، متفاوت تر کرده است. مهمتر از همه، اگر در گذشته میدان مبارزه برای دستیابی به حقوق ملی تقریبا تنها در قبضه‌ی حزب دمکرات کردستان ایران بود، در شرایط کنونی تفاوت و فاصله‌ی عمیقی را می توان با گذشته دریافت کرد. در کنار اهمیت وجود مبارزه برای رفع ستم ملی، برجستگی فاز مبارزه برای تامین عدالت اجتماعی، ضرورت پاسخگویی وارائه‌ی برنامه‌ی روشن و شفاف را از احزاب و سازمانهای سیاسی می طلبد. در حالی که حزب دمکرات با افول جنبش جهانی چپ و نظم نوین جدیدی که بر جهان مستولی شده است. با کمرنگ کردن شعارهایی که به نوعی عدالت اجتماعی را برای جامعه طلب کند؛ میدان را عملاً برای سازمان و جریاناتی که تضادهای طبقاتی و ناهنجاریهای اجتماعی را جدی تر می گیرند؛ خالی گذاشته اشت. فاحش ترین اشتباه این حزب و سایر جریاناتی که زمانی رسالت ملی و میدان مبارزه برای آن را به تنهایی به حزب دمکرات سپرده بودند، نادیده گرفتن بحران عمیق ناشی از فروپاشی نظم کنونی و رهایی پتانسیل نهفته ی درون جامعه است. وقوع انقلاب ایران می توانست درس مهمی برای حزب دمکرات و سایر جریانات همسو در بر داشته باشد. حزب دمکرات علیرغم بشتوانه‌ی تاریخی در فردای انقلاب نتوانسته بود، در میان اکثریت روشنفکران شهری رغبت چندانی ایجاد کند. شاید بتوان بخشی از آن را به دلیل ایدئولوژی زده‌گی جامعه ترجمه کرد. اما خطاء خواهد بود؛ اگر چنین تصور شود، که مبارزه برای رفع یا کاهش اختلاف ِ عمیق طبقاتی به پایان رسیده است. حزب دمکرات و برخی از نیروهای دیگر در حوزه چپ ِ جریانات ِ کردستان که تنها با حفظ بندهایی از برنامه و اساسنامه ی خود که مربوط به حوزه ی مبارزه برای عدالت اجتماعی است؛ از خود رفع تکلیف کرده اند، باید بپذیرند؛ که چنین میدانی در جامعه کردستان عینی و دارای پتانسیل گسترده ای است که به تنهایی باکاهش ستم ملی قابل حل نیست. تجربه‌ی کردستان عراق که حزب دمکرات و برخی سازمانهای دیگر در موفقیت آن و الگو قرار دادنش برای آینده کردستان ایران تردیدی به خود راه نمی دهند؛ می تواند در همه‌ی زمینه‌ها نمونه‌ی مناسبی باشد. بعد از پایان اقتدار حزب بعث بر منطقه ی موسوم به مدار 36 درجه و استقرار حاکمیت دو حزب اصلی بر آن منطقه، صدها هزار نفر از جوانان کردستان عراق راهی کشورهای اروپایی شدند، که البته جنگ دو گروه متخاصم، تنها بخشی از انگیزه‌های آنان می توانست بوده باشد. ناتوانی هر دو حاکمیت محلی کردها در کاهش شکافهای طبقاتی و فراهم کردن ابزارهای رفاهی برای جامعه، به تعبیری، متمول و متورم شدن ِ گرداننده‌گان و هسته های اصلی مبارزه برای رفع ستم ملی درکنار گسترش فساد اداری و تعمیق شکاف طبقاتی در آن جامعه، خود می تواند برای آینده کردستان ایران، اگر از هم اکنون برای جلوگیری از وقوع آن برنامه‌ی شفاف و روشنی در دستور کار نداشت؛ خطر آفرین جلوه کند.
ارسلان عزیزی دوم بهمن هشتاد و چهار Azizi61615@yahoo.com

Freitag, 17. August 2007

مشارکت یا تحریم

کردستان ایران
مُشارکت یا تحریم انتخابات*

اين نوشته بر آن است؛ تا فشرده و گذرا به روند تاکنونی انتخابات در کردستان از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامي؛ نوع رفتار مردم کردستان در انتخابات و تأثير گفتمان ِ انتخاباتي بر معيشت، زندگی و جنبش ديرپا و حق طلبانه ملی اش به پردازد. بررسی روند تاکنونی انتخابات در کردستان می تواند؛ تا حدودی مختصات جريانات سياسی در حوزه قدرت، تأثيرپذيری جناحهای رژيم از مشارکت يا عدم مشارکت مردم و نهايتا" عللِ گسترش دامنه ی اختلافات جناحی به کردستان، عليرغم گفته های يونسی و هشدار هاشمی در پائين کشيدن فتيله ی توقع قوميت ها را روشن سازد. گذشته از اولين دوره انتخابات مجلس شورای ملي، که در عمل بصورت حزبی و در قالب رقابتِ سه جريان پر نفوذ: [حزب دمکرات کردستان ايران، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ايران (کومه له) و شاخه ی کردستان سازمان چريکهای فدايی خلق ايران](1) برگزار گرديد. انتخابات در بُعد گزينش نمايندگان ِ مجلس شورای اسلامی بر محور برجسته کردن حساسيت های محلي، در راستای گرم کردن تنور انتخابات در پائين ترين شکل ممکن و نهايتا گزينش عمدتا" افراد بيسواد در شکلِ ماکت های انتخاب شده برای کرسی های مشخص در مجلس و در بُعد انتخاباتِ رياست جمهوری بر محور تَبعيت از مرکزِ قدرت، تاکيد گذاشته شده بود. اين روند در دور دوم رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی و در واقع چهار سال قبل از آغاز پروژه اصلاحات، با تغيير رويکرد جمعی همه ساکنين مناطق کردنشين، به جانب کانديدای قرار گرفته در حاشيه ی قدرت و گزينش رويکرد تقابل با کانديد پر نفوذ و برگزيده دستگاه قدرت، تقريبا متوقف شد. در واقع می توان گفت؛ مُهر گزينش اين نوع رويکرد اجتماعی در عرصه ی انتخابات، خارج از فرايند بعدی و نقش و ماهيت کانديد برگزيده که در انتخاب دوم (چهار سال بعد)، خاتمی را بجای ناطق نوری بر کرسی رياست نشاند؛ در کردستان زده شد. هر چند وانمود گرديد؛ که اتفاق چندان مهمی نيفتاده است. اما در عملکرد بعدی حاکميت، و طرح استراتژی جديد برای کردستان، که در ظاهر جنبش علنی آن سرکوب و در پُشت مرزها به انزوا کشانده شده بود؛ نقش بسزايی ايفا کرد. دوره ی ششم رياست جمهوری ، از جنوب تا شمال و از شرق تا غرب کردستان نه بر اساس تقسيمات کشوري بل؛ اکثريتِ ساکنین مناطق کردنشين که راه تحريم انتخابات در پيش نگرفته بودند. در شهر و روستا بدون سازمان خاص، تبليغ و بسيج نيرو، حتا بدون شناخت و توجه به برنامه های کانديدايی که آرايشان به نفع او به صندوق های رای ريخته شد. تنها براساس ِ غريزه جمعي به هاشمی بعنوان کانديد برگزيده، حتمی و مظهر اقدار رژيم«نه» گفتند. (2) رفتار جمعی مردم از يک طرف توازنِ قدرت ميان جناحهای رژيم را به نفع هيئت موتلفه برهم زد. و از طرف ديگر بر بحران مشروعيت رژيم افزود. آرای چند ميليونی مردم کردستان به احمد توکلي، هاشمی را به عنوان مظهر اقدار رژيم با کسری آراء روبرو کرد. در حالی که هاشمی رفسنجاني دوره ی اول رياست جمهوری را با شانزده ميليون راي آغاز کرده بود. با توجه به افزايش شمار واجدين شرکت در انتخابات، کسب چيزی حدود ده ميليون راي، موقعيت دشواری پيشاروی او گشوده بود. هرچند چرايی انتخابِ اين شکل از تقابل، بجای گزينش رويه ی تحريم که ازجانب احزاب و جريانات اپوزسيون بر آن تاکيد گذاشته می شد. هرگز مورد بازبينی جامعه شناسانه قرار نگرفت. نمی توان از تاثير چُنين راهبردی بر مناسباتِ مردم - قدرت، قدرت و گروههای دخيل در جنبش حق طلبانه مردم کردستان غافل بود. بدون ترديد، هم محافظه کاران که در صددند با کسب کرسی رياست جمهوری سازوکار حکومت يک دستِ ولايی را فراهم سازند. هم هاشمی که خوابهای تازه تری برای ایران دیده است و جناح اصلاح طلب که با خروج اجباری از قدرت فاصله چندانی ندارد. از اين رويداد و رويدادهای بعدی که در پی خواهد آمد، در تنظيم رفتار انتخاباتی خود بهره برده اند. در انتخاباتی که اصطلاحأ از جانب استاندار منتصب هاشمی در دوره ی دوم، به قهر مردم از هاشمی تعبير گرفت. سران رژيم پيام مردم کردستان را دريافت کرده بودند. و بر اساس آن به تدوين و اجرای استراتژی خود، بر پايه شرايط جديد همت گماشتند. کلنگ پروژه ی جديد رژيم برای مردم کردستان توسط محمد رضا رحيمی که از کرسی نماينده گی شهرهای قروه، سنندج و کامياران راهی ساختمان استانداری شده بود؛ به زمين زده شد. اين پروژه شمشير دو لبه ای بود؛ که يک لبه ی آن متوجه احزاب و سازمانهای اپوزسيون و در رأس آنها، حزب دمکرات کردستان و آن بخش از نيروهای کومه له که در کردستان عراق باقی مانده بود و لبه ی ديگر آن متوجه مردم به ظاهر ساکت و رام شده ی کردستان ايران می گرديد. برخورد رژيم در اين برهه، يعنی دوره دوم رياست جمهوری رفسنجاني، زيانهای جبران ناپذيری بر جنبش و احزاب سياسی در کردستان ايران وارد ساخت. در کنار ترور رهبران شاخص اپوزسيون، با استفاده از ضعف نيروهای حاکم برکردستان عراق و استفاده از جنگ داخلی دو نيروی عمده ( اتحاديه ميهنی و حزب دمکرات کردستان عراق)، رژيم توانست؛ ضربات مُهلکی بر احزاب و جريانات سياسی در عراق وارد سازد. علاوه بر ترور صدها تن از فعالين سياسی و نظامی اپوزسيون، شمار بيشتری از کادرهای سياسی و نظامی اين گروه ها، يا ناگزير به گزينش مهاجرت اجباری به اروپا نمود و يا در خاک عراق زمين گير کرد. نيروهای مسلح رژيم حتی در عمق خاک عراق و از بلندی های هيبت سولتان (3)، قلعه ی کويه(4) را به توپ بستند. گفته می شود؛ صحرا رودی يکی از قاتلين دکتر قاسملو و هم رزمانش، در اين حمله فرماندهی عمليات را بر عهده داشته است! اما در بُعد داخلي، سياستِ متفاوت تری در پيش گرفته شد. رحيمی که از کرسی مجلس، بر مسند استانداری کردستان نشسته يود. می بايست؛ رفاه، توسعه و بهبودِ وضعِ اقتصادی مردم که هشت سال جنگ ايران- عراق بروخامت آن افزوده بود؛ را فراهم آورد. با آمدن محمد رضا رحيمي، ظاهراً حکومت شمالی ها و اصفهانی ها در کردستان به سر آمد. معاون فرهنگی استاندار، از مردِ ريش دارِعبوس، با لهجه ی شمالی به فردی با لباس کردی مراد خانی و آشنا به ادبيات کرُدي، که خارج از نسل ِ ميان سال پاوه ای ها، کسی از گذشته ی او باخبر نبود، تغيير پيدا کرد. مديران و معاونين ادارات ِِ کمتر حساس و حتی برخی از بازجويان وشکنجه گران اداره اطلاعات، جای خود را با کردهای وفادار به رژيم وعمدتاً قروه ای عوض کردند. رحيمی در يکی از سخنرانی هايش به وضوح از دريافت پيام مردم کردستان توسط مسئولين و از آن ميان هاشمی سخن گفته بود. گماردن وابستگان محلی رژيم درپست های غير کليدی با هدفِ بومی سازی ادارات و سازمانهای دولتی و موازی سازی در زمينه ی مسائل فرهنگی را شامل می گرديد. در بُعد اقتصادی احداث کارخانجات کمتر مؤثر در حاشيه مناطق کردستان، نظير شهرهای قروه و بيجار که از نظر مذهبی با مذهب رسمی کشور در تضاد نبوده و در حوادث ربع قرن گذشته مشکلات کمتری برای رژيم فراهم کرده بودند. واگذاری کاملِ تجارت کلان با کردستان عراق به اداره ی اطلاعات، که بازار مناسب و پُر رونقی فراهم آورده بود و البته احداث ِ پارک و تفريح گاه هايی از اين دست در شهرهای کردستان را هم شامل می گرديد. اما همه اينها ظاهر پروژه هايی بودند که در پی دريافت پيام مردم کردستان، اجرای آن در دستور کار مسئولين تازه ی اداره کردستان گذاشته شده بود. عمده ترين بُعد استراتژی جديد رژيم، برای مردمی که هنوز حاضر به تمکين از حاکميت نشده بودند. گسترش تورهای توزيع ارزان و گاها" مجانی مواد مخدر در سطح کردستان که ابعاد آن حتی تا عمق روستاها ی کردستان گسترش يافته بود، در بر می گرفت. در پايان دوره ی دوم رياست جمهوری هاشمی رفسنجاني؛ کردستان زخمی تر از هر زمان ديگر، همراه ساير نقاط ديگر ايران که از برخی جوانب کمابيش شرايط نسبتاً همسانی داشتند، دوم خرداد هفتاد و شش را فرجی ديگر در بن بست رژيم سياسی و راهی برای نجات از دوزخ جمهوری اسلامی پنداشتند.با آمدن خاتمی به عرصه انتخابات ِ دوره هفتم رياست جمهوري، جامعه ی ايران وارد مرحله ی بسيار متفاوتی با مراحل ديگر حيات سياسی خود شده بود. راهی را که کُردها در دوره ششم انتخابات رياست جمهوري، همان گونه که در بالا بدان اشاره آمد؛ به صورت غريزيی و ظاهرا در راستای مهار قدرت برگزيده بودند. يک بار ديگر و در بُعد وسيع تری به اجرا درآمد. خارج از جامعه ی روشنفکری ايران و از آن جمله نويسندگان و صاحبان نشر که با استعفای خاتمی از وزارت ارشاد، اندک روزنه های موجود را هم بسته يافتند. ميزان ِ شناختِ ميليون ها ايراني که رای خود را به پای خاتمی ريختند. از شناختِ مردم کردستان در دوره ی ششم که با جانب داری از احمد توکلي به هاشمی و سياستهای رژيم «نه» گفته بودند؛ بيشتر نبود. با اين تقاوت که موج سنگين حضور مردم در اين دوره، خاتمی را ناچار به هم راهی و جانبداری از بخش های از انبوه مطالبات مردم نمود . در اين ميان جامعه کردستان با سه گزينه ی متفاوت مواجه بود:1 - گزينش ِ گزينه ی تحريم، که شعار سنتی احزاب و جريانات سياسی خارج از کشور، در انتخابات های گذشته بوده است. راهبردی که خارج از تحريم کنندگان ِ ثابت و کم شمار، تا دوره ی دوم انتخاباتِ شوراهای اسلامي، هرگز نتوانسته بود؛ به وزنه قابل توجهي در عرصه ی سياست گذاری بدل شود.2 - ازکاندياتوری ناطق نوري حمایت کند؛ که فراهم نمودن شرايطِ رفع تبعيض فرهنگی و از جمله اجرای اصل پانزده ی قانون اساسی را با شماری از نويسندگان کرُد در ميان گذاشته بود. دراين دوره از انتخابات، طيفِ نه چندان وسيعی از نويسندگان سنتی کُرد، علنا" به حمايت از ناطق نوری برخاستند. در اين راستا مشاورين فرهنگی رحيمي که پُست وزارتش در دولت محتوم ناطق نوري ثبت شده بود. به عنوان ِ سرپُل ارتباطی ستاد ناطق نوري، زمينه ی ديدار و دريافت وعده های رياست جمهور آينده ی ايران را با اين دسته از نويسندگان فراهم کرده بود. کار به جای کشيد. عضو سردبيری مجله ی گُردی سروه که در اروميه منتشر می شود. در اطلاعيه ای که در نشريه محلی آبيدر به چاپ رسيد. به نماينده گی از نويسندگان کردستان! مردم را به جانبداری از ناطق نوری فرا خواند.3 - راهی را که قبلا ًآزموده بود، يک بار ديگر تجربه کند. مخالفت با کانديدای منتخب و رسمی حاکميت، از طريق انتخاب ِ کانديد فرعي. آمار اين دوره از انتخابات، مشارکت جمع وسيعتری از مردم کردستان را به نمايش می گذارد. فضای بوجود آمده در کردستان، نسبت به دوره های گذشته و در برآورد با نقاط ديگر ايران، تفاوت محسوسی را نشان می دهد. در اين دوره جامعه به عرصه کشمکش ِ گرايشاتِ اجتماعي، با جهان بينی و طرز تلقی متفاوت از تحولات و اوضاع سياسی روبرو می شود: الف: گرايش اول؛ نسل ِ تحريم، با گرايشات ِ سياسی متفاوت، بيمناک از اعتبار گذشته خود وارد گفتمان انتخاباتی و بحث بر سر مشارکت يا عدم مشارکت می شود. اين گرايش، از طرفی چشم به منبع مشروعيت خود، يعنی احزاب و سازمانهای سياسی اپوزسيون می بندد. منبعی که دستور تحريم انتخابات را بدون در نظر گرفتن ميزان اثر بخشی راهبردهای خود، با صدور اطلاعيه اي قبلا راهی سايتهای انترنتی کرده بود. از طرفِ ديگر عاجز از مقابله با موجی که ببش از همه نسل پُر شمار زنان و جوانان را با خود به همراه دارد. به طوری که هيچ نيرويی قادر به توقف آن نيست. در واقع ناظر تحولات بعدی می شود. بخش گسترده ای از اين گرايش که زمانی جوان و ميدان دار و امروز ناتوان از پاسخ گويی به نسل دانشگاه رفته و گره خورده با فضای نو جامعه ايران، قرار گرفته است. از آنجا که داغ اعدام، شکنجه، زندان و تحقير دو دهه نظام جمهوری اسلامی را با خود يدک می کشد. در اين دوره از انتخابات عليرغم تلاش، نمی تواند؛ کمترين نقشی در متوقف کردن ِ موج پر توانِ ِ شرکت در انتخابات را ايفاء کند. اما نسل جوان تر اين گرايش، در ميانه ی شرکت يا تحريم، دخالتگری يا نظاره گر بودن، محافل خود را سازمان می دهد. و بر آن است تا در کنار تحريم، مُهر خود را بر پيشانی برخی از حوادث جامعه بکوبد.ب: گرايش دوم؛ شامل آن دسته از کرُدها می شود که در دو دهه ی گذشته، در راستای سرکوب ِ جنبش حق طلبانه ی مردم، در خدمت رژيم بوده و در سايه ی سياستهای اقتصادی رژيم به شدت فربه و متمول شده و اتفاقا به دليل اخراج های گسترده ی اوايل ِانقلاب و گزينش های بسيار سخت گيرانه در کردستان، توانسته بود؛ عليرغم بی لياقتي پُست های نه چندان کليدی را هم تصاحب کند. اين قشر هم گام با بخش وسيعی تری از بورژوازی کُرد، که به دليل دور بودن از مرکز قدرت، درک روشنی از ساختار قدرت در ايران ندارد و در دوره ی بعد از جنگ و شرايط اقتصادی ويژه ای که به دليل تحولات عراق و بل اخص، بخش کردنشين آن فراهم آمد، توانسته بود جان تازه ای بگيرد. هر نوع تحول در ساختار قدرت را ضايعه ای بزرگ برای خود بر می شمارد. با اين تفکر و با همه توان ِ مالی خود به جانبداری از ناطق نوری وارد عرصه انتخابات شد. حضور نمايندگان ِ اين گرايش، به دليل فقر شديد اکثريت افراد جامعه و شکاف عميق مردم و دولت، برقطبی شدن ِ هر چه بيشتر فضای سياسی جامعه و سمتگيری بيشتر به جانب حضور در انتخابات به نفع خاتمی ياری رساند. ج: گرايش يا لايه سوم؛ در عرصه حضور يا عدم حضوردر انتخابات، مربوط می شود؛ به آن بخش از مذهبيون ِ مغضوب ِ حاکميت، که سالهای نخست انقلاب، خادم ِ رژيم و در راستای سرکوبِ جنبش مردم، نقش ممتازی ايفا کرده بودند. در نيمه ی دوم سال 1359 رهبران شاخص آن دستگير، زندانی و به تبعيد فرستاده شد. اين گرايش در غيبت نيروهای چپ در دانشگاه ها توانسته بود؛ علاوه بر حفظ بخشی از نيروهای خود، آن دسته ازفرزندان ِ خانواده های کشته شدگان ِ رژيم، با گرايش ِ عمدتاً مذهبي، که از سياست های رژيم فاصله گرفته بودند، با خود همراه سازد. صاحبان اين گرايش که خواستگاه اصلی آن، بخشهای از جنوب کردستان ايران؛ شامل: شهرهای سنندج ، مريوان، پاوه و تا حدودی سقز می شد. در دو دهه ی گذشته توانسته بود، حوزه نفوذ خود را به مرکز و شمال کردستان گسترش دهد. اين جريان در سالهای نخست انقلاب، عليرغم ناهمگونی و تضادهای دروني، در ظرف جريانی زير نام مکتب ِ قرآن (مفتی زاده ای ها) بر تحولات کردستان، تاثيرمنفی گسترده ای ايفاء کرد. بعد از پوست اندازی و از سر گذراندن ِ بحرانهای دروني، در هيئت گرايش اسلام سُنی منتقدِ حاکميت، وارد عرصه انتخابات شد. حضور اين گرايش در انتخابات، کاملا آگاهانه و از زاويه ي، طرحِ مجدد ديدگاههای خود در فضای سياسی جامعه بود. هرچند گرايش اصلی طرفداران ِ مفتی زاده، در راستای آخرين توصيه های نامبرده، عدم حضور درمسائل سياسی و صرفاً رويه ی ارشادی و آگاه گرانه ی مذهبی را سر لوحه فعاليت خود قرار داده بود. اما جريانات ديگری که از دل ِ اين گرايش بيرون زده بود؛ از توصيه های رهبر خود فاصله گرفته و راهبرد ديگری برگزيدند. شاخه ی اصلی اين گرايش توانسته بود؛ علاوه برمساجد، کلاسهای قرآن، انتشارات و کتابخانه ها، به جمع نسبتا وسيعی از دانشگاه رفته ها نيز دست يابد. اين جريان از زاويه نظری و در بُعد ملي، خلاء ناشی از شکست ايدئولوژی و جهانبينی خود را با ديگاههای تازه ی سروش و ديگر ايدئولوگهای اسلامی پُرکرده و در بُعد فرا ملي با وجود تفاوت در نوع نگاه، علاوه بر ترجمه ی وسيع و گسترده ی آثار نويسندگانی نظير؛ قرضاوي، حسن بنا و سيد قطب از تجربيات احزاب برادر در کردستان عراق از جمله حزب اتحاد اسلامی (يه کگرتووی ئيسلامي) که در انتخابات کردستان عراق مشارکت کرده بود؛ کمال استفاده را ببرد. در حوزه عملي، علاوه بر طرح و برجسته کردن تبعيض مذهبی در برابر مسائل ملي، با گرايش اصلاح طلبان دولتی و راست ترين گرايش درون ملی - مذهبی ها، محشور گرديد. اين گرايش که در انتخابات دوره ششم رياست جمهوري، مردد از جانبداری از رهبریی شيعه و تکرار دوباره شکست رهبران خود بر سر دو راهی؛ شرکت يا تحريم، قرار گرفته بود. در انتخاباتِ بعدی توانست؛ شماری از نمايندگان خود را به مجلس و شوراهای اسلامي بفرستد.بدين ترتيب نتايج انتخابات، نشان از گزينش آزمون دوره ششم رياست جمهوری، همگام با ساير نقاط ديگر ايران را نشان می دهد. راهبردی که در انتخابات ِ دوره ی اول شوراهای شهر و روستا و در دوره ی ششم مجلس شورای اسلامي، با پيوستن بخش مهمی از نيروهای تحريم در خارج از مرزها، وارد فاز نوينی در انتخابات ِ شکل گرفته در جمهوری اسلامی و متفاوت با دوره های ديگر انتخابات گرديد. در اين دوره حزب دمکرات کردستان ايران، در مقابل گزينش رويه ی هميشگی تحريم، مردم را به مشارکت در انتخابات و برگزيدن افراد خوش نام دعوت نمود. مسير دخالت گری مردم در فضای سياسی بوجود آمده از بعد از دوم خرداد، با اوکی حزب دمکرات کردستان و تحريم نسبتأ سرد سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان - کومه له که تازه از درون يک انشعاب ِ ديگر در حزب کمونيست ايران سربرآورده بود؛ کامل تر گرديد. در انتخاباتِ شوراهای اسلامی شهر و روستا و در انتخابات دوره ششم مجلس، فضای سياسی به گونه ای بود، که حتا هوادران ِ جريانات ِ تحريم را نيز ناگزير از همراهی با خود نمود. پر واضح است؛ گزينش چنين راهبردي، تنها در گفتمان و فضای سياسی آن دوره از حيات ِ سياسی جامعه ی ايران و کردستان، قابل ترجمان است. با انتخابِ خاتمی و آغاز جنبش اصلاحات، اما سهم مردم کردستان در همه ی زمينه ها تا جايی که به اصلاح طلبان رژيم بر می گردد، حتی بسيار کمتر از توان و ظرفيت های لازم در همان دوره را به نمايش می گذارد. نقض ِ آشکار حقوق بشر، اعدام زندانيان سياسي، سرکوب ِ حرکت و جنبش های اجتماعی و کشتار دهها نفر از مردم بی گناه، در جريان اين سرکوب ها و تنگ تر کردن حلقه ی فعاليت ِ نهادهای فرهنگی و مدني، تنها بخشی از کارنامه ی اصلاح طلبان در کردستان را شامل می شود. در اين دوره کردستان از يد ائتلاف يک گروه از خانواده و دوستان و بستگان ِ محمد رضا رحيمی خارج و عملا به قيوميت اقوام و هم شهريان رمضان زاده در آمده بود. نه تنها هيچ گونه بازبينيي در زمينه ی انبوه جنايتهای دو دهه ی گذشته صورت نگرفت، جنايتهای بيشتری هم به وقوع پيوست. در رابطه با شايسته سالاری و ايران برای همه ی ايرانيان که اتفاقا شعار اصلی اصلاح طلبان بوده است. وضع حتی بدتر از گذشته شده بود. دستاوردهای مردم در بعضی زمينه ها، گرفتار جنگ های جناحی و اختلافات ِ دستگاهای عريض و موازی حاکميت می شود. سياستهای رژيم در راستای نامتوازن بودن تقسيم بودجه که رمضان زاده در همايش کرمانشاه از آن داد سخن گفته بود؛ در هشت سال دولت اصلاح طلبان، که اختيار دولت و مجلس را در دست داشتند. بر وخامت وضعيت اقتصادی در کردستان می افزايد. آمار ارائه شده توسط رمضان زاده در همايش کرمانشاه و برآورد سطح توسعه يافتگی کردستان در تناسب بااستانهای ديگر، نه تنها اصلاح طلبان را تبرئه نمی کند؛ اتفاقا" کيفر خواستی عليه آنان به شمار می رود. در زمينه ی مسائل فرهنگي، حتا وضعيت از آنچه بود؛ بدتر می شود. برخورد اصلاح طلبان طرفدار حاکميت با مردم کردستان، ادامه ی همان نگاه امنيتی در گذشته بوده است. حميد رضا جلايی پور در يکی از روزنامه های تحت مديريت خود و در ستون نگاه قومي، از سانسور 90% ی مطالب ارسالی از کردستان سخن گقته بود. بدون شک 10% ی هم که اقبال انتشار می ياقت. در حوزه مسائل دينی و تقويت ِ گرايش سوم که در بالا بدان اشاره آمد، قرار می گرفت.(5)
انتخابات نهمین دوره ی ریاست جمهوری، متفاوت از دوره های گذشته، جمعه 27 خرداد ماه برگزار می گردد. برجستگی این دوره از انتخابات از چشم ناظران سیاسی پنهان نمانده است. سوای همه مشکلاتی که این روزها حاکمان ایران با آن دست به گریبانند. اراده عمومی مردم ایران بر اساس همه نظرسنجی هایی که تا کنون انجام گرفته است، نشان از تحریم گسترده انتخابات دارد. در کردستان اکثریت عظیمی از مردم در انتخابات شرکت نحواهند کرد. در ماههای گذشته تلاش گسترده ای در راستای مجاب جامعه شهری به شرکت حداکثری در انتخابات صورت گرفت. صفوف به هم پیوسته تحریمیان در داخل و خارج چنین تلاشهایی را در سطوح میانی جامعه بی اثر کرد. تحریمان، همه ی تلاشهای خود را صرف بی اثر کردن پروژه های فرصت طلبانه ی اصلاح طلبان(6) کردند. اما از شگردهای هاشمی و جناح راست غافل ماندند. اگر آرائی به صندوق های رآی ریخته شود. علاوه بر مزدوران رژیم، تشکیلات نظامی و زندانیان، مطمئنا این آراء، آرای لایه های کم درآمد حاشیه ی شهرها و مردم محروم روستاها خواهد بود. از اینکه معین در کردستان از سایر کاندیداهای دیگر آرای کمتری خواهد داشت، تردیدی وجود ندارد. معین اگر می توانست آرای جامعه شهری کردستان را بدست آورد. در آن صورت شانس موفقیت او از کاندیداهای دیگر بیشتر می بود. به همین دلیل استراتژیستهای جناح اصلاح طلب، طرح انتخاباتی قومیتها را در اولویت کار خود قرار دادند. این طرح که مشمول همه ملیتهای ساکن ایران می شد؛ حداقل در کردستان با شکست مواجه شد. اما اشتباه بزرگ تحریمیان ِدرون جامعه، غافل ماندن از طرحهای دیگر رژیم بود. غفلتی که ممکن است کفه مشارکت را اندکی به نفع حاکمیت سنگین کند. منحنی مشارکت مردم در دوره های گذشته حاکی از مشارکت حداکثری مناطق محروم کشور است.(7) کردستان از نظر توسعه یافتگی در ردیف مناطق عقب افتاده ی گشور قرار دارد. و هنوز ابزارهای کارآمد فراوانی برای مجاب محرومین جامعه به شرکت در انتخابات وجود دارد. نقطه ای که تحریمیان،برنامه ای برای آن نداشتند در حالی که رفسنجانی و برخی از کاندیداهای دیگر آرام و بی صدا به آن چسپیده بودند!

__________________________________________________________________________
1- انتخابات دوره ی اول مجلس شورای ملي و انتخابات شورای شهر سنندج در سال 1358 به دلايلی خارج از محدوده ی اين نوشته است. انتخابات ياد شده در فضايی کاملا متفاوت با دوره های بعدی صورت گرفت. که خود مجال ديگری می طلبد. 2-- در انتخاباتِ مجلس شورای اسلامی نيز، نمونه های ازگزينش چنين رفتارهای را می توان ديد. در دوره چهارم مجلس شورای اسلامي، جواد آقاکثيري، که با نام مستعار حسيني، همراه همسرش طالقاني، از سال 1359 به مدت ِ چهار سال، رياست اداره ی اطلاعات مريوان را عهده دار بود. نامزد نماينده گی مجلس، در حوزه ی انتخابييه ی مريوان شده بود!! نامزديی جواد آقا کثيري! که همراه همسرش، نزد مردم و زندانيان آن دوره، لقب شاه و شاه بانو گرفته و کُشتار، شکنجه و پرونده سازی برای يک نسل از شهروندانِ ِ مريوانی به ارمغان آورده بودند. مردم را به واکنش ِ گسترده و شرکت فعال، در انتخابات، ترغيب کرد. در اين دوره از انتخابات، حتا شماری از بايکوت کنندگان ِ ثابت و هميشگی انتخابات، از بيم انتخاب ِ اين عنصر جنايتکار، شرم حضور در پای صندوق های رای را به جان خريدند. سهم جواد آقاکثيری (برادر حسيني)، از جمعيت دويست هزار نفری شهر مريوان، با احتساب چند اتوبوس از هم ولايتی هايش، تنها سيصد رای بود! 3- هيبت سولتان، يکی از کوههای کردستان عراق و مُشرف بر شهر کويه است.4- کويه، شهری در کردستان عراق، محل استقرار حزب دمکرات کردستان ايران.5- دستاوردهای مردم، درجنبش های اجتماعی و فرهنگی سالهای اخير، که ميمون و مبارک است. نتيجه حاتم بخشی اصلاح طلبان، يا جناح های ديگر رژيم نبوده است. اين دستاوردها، که مُهر برگشت ناپذيريی بر پبشانی خود، حک کرده اند. تحريم ِ فعال انتخابات ِ دوره ی دوم شوراها و دوره ی هفتم مجلس را، در دل خود به ثبت رسانده اند.
6- به دلیل طولانی شدن مطالب در کالبد شکافی جریان موسوم به اصلاح طلبان دولتی در این دوره خودداری شد. جریانی که به اعتقاد من از گرایش سوم تغذیه می کند.
* بخشهایی از این نوشته در سایت اخبار امروز 17 فروردین ماه منتشر شده است.
-7- آمار مشارکت مناطق کردنشین در هشت دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری به نقل از سیروان نیوز 18 خرداد 84